محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3282

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ديگرى دست نيافت . آنگاه ابن خازم غفلتى كرد و حريش ضربتى به سر وى زد كه پوست سرش را بر صورتش افكند ، ركاب حريش ببريد و شمشير خويش را بر - گرفت . گويد : ابن خازم به گردن اسب خويش چسبيد و پيش يارانش بازگشت ، ضربتى خورده بود كه پوست سرش را برده بود ، پس از آن جنگ همچنان ببود و از ضربت خوردن ابن خازم روزها گذشت و دو گروه خسته شدند و سه گروه شدند : بجير بن ورقا با جماعتى سوى ابر شهر رفت . شماس بن دثار عطاردى به جانب ديگر رفت ، به قولى سوى سيستان رفت . عثمان بن بشر سوى قرتنا رفت و در قصرى كه آنجا بود جاى گرفت . حريش به طرف مرو روذ رفت و ابن خازم به تعقيب او رفت و در يكى از دهكده هاى مروروذ بنام قريةالملحمه يا قصر الملحمه به دو رسيد . حريش بن هلال دوازده كس همراه داشت كه يارانش پراكنده شده بودند و در خرابه اى بودند . حريش چند نيزه به استر خود نصب كرده بود . گويد : وقتى ابن خازم به دو رسيد ، با ياران خويش به مقابلهء وى آمد . ابن خازم غلامى دلير همراه داشت كه به حريش حمله برد و ضربتى به دو زد كه كارى نساخت ، يكى از مردم بنى ضبه به حريش گفت : « مگر نمىبينى اين برده چه مىكند ؟ » حريش گفت : « سلاح بسيار دارد و شمشير من در سلاح وى كارگر نيست ، چوبى سنگين براى من بجوى » گويد : پس چوب سنگينى از درخت عناب براى وى ببريد و به قولى در قصر يافته بود و به دو داد كه به كمك آن به غلام ابن خازم حمله برد و ضربتى به دو زد كه بىحركت بيفتاد . آنگاه رو سوى ابن خازم كرد و گفت : « من كه ولايت را به تو واگذاشتم ، ديگر از من چه مىخواهى ؟ » گفت : « به ولايت باز مىگردى . »